خرید بک لینک
سلام مامان رونازخوبی مامان جان? تن خسته ت چطوره وقتی همه نگاهت میکنند? وقتی رایا نگاهت میکنه چی?۲۶۲ زندگیت دو سال بیشتره نیست... دنبالش گشتی نبود...در امان خدا..دلم برای درد و دل کردن تنگه.. و هر لحظه برای دوباره بوسیدن دخترم تنگ تر..دخترم.. دنیای من.. بهشت گمشده ی من.. از عمق وجودم دلتنگتم ،حتی الان که کنارمیحس میکنم ازم دوری خیلی دور ،بیرون از بدنم..خدایا یک لحظه مو بی رایا و یک لحظه شو بی من نکن اون نفس منهممنونم به خاطر رایا❤❤ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: جمعه 7 آذر 1404 ساعت: 19:08

دست نیلوفر لاری طلااین فک کنم رمان دهم بود که تو این چند هفته تموم میکردم..لحن حرف زدنم شده عین مهراب شاهِ بی پدر. گاهی هم میشم سیندخت.ذهنم پر و خالیه.قلبم سبک سنگینه.هی میخوام نباشم و ی جا دیگه باشم یه جور دیگه باشم ولی در توانم نیست.خواستم تغییر کنم ولی ی آدمی شدم که قبلیه نیست.یه آپشنای دیگه داره..بد شده..سیاه شده..داره لجن میشه..داره تو خیالش با مرده ها حرف میزنه. از زنده ها خجالت میکشه..من اهل دور زدن نبودم حتی تو توهم.اهای مرده ههصدای منو میشنوی?داری آژیر کشم میکنی  برچسبها: سنگ تیپا خورده, روناز, قبر, مرده, دو رویی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: دوشنبه 2 خرداد 1401 ساعت: 9:15

دارم حس میکنم ابهتمو از دست دادم.داشتم فک میکردم چهارسال تلاش کردم از جلدم بیام بیرون و تا حدودی موفقم شدم ولی حالا که گذشت حس بدی دارم. ادم نباید سعی کن تغییر کنه؟شایدم فقط من نباید.روناز سکوتتو نشکنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: سه شنبه 1 مهر 1399 ساعت: 7:56

خبر نداره! خواسته بود ازم که دوباره مثل قبلنا بنویسم.می خوام ی روز خاصه خیلی خیلی خاص سورپرایزش کنم.میخوام از قبلنام بنویسم...تا برسم به الان... به خودمون..به روزای یکی شدنمون.. من ، رونازم.روناز 24 ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:32

15 شهریور تداعی تولد و ازدواج برای عشقای ابدی انشاءلله

تولدته نفس جان

و تولد زندگیمونه

این تاریخ شیرینه و تا ابد ثبت میشه...

15 شهریور های خب رو برات ارزومندم. در کنار عشق جانت[نیشخند]

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1398 ساعت: 11:32

همیشه خواستم برا زندگی بهتر بجنگم نه با محیط بلکه در درون خودم. هرسری نوشته هام متفاوت بوده اما این بار میخوام انسانیت رو دوباره معنیش کنم ازنو میخوام جواب خیلی سوال رو پیدا کنم تا ذهن پر دغدغم اروم بادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 6:12

جملات عاشقانه به همسر مینویسن غذا ها و دسرهایی ک تازه یاد گرفتن و امروز پختن رو عکس میگیرن کادو هایی ک به همدیگه میدن عروسکی که براش خریده ساعتی ک بدستش بسته انگشتری ک خیلی براش باارزشه گردنبندی که هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: سه شنبه 20 آذر 1397 ساعت: 6:12

اگ ادم به سختی های دنیا فک بکنه داغون میشه حتی اگ ب سردی های دنیا هم فک بکنه میمیره چه برسه بخواد تجربش کنه،باید همیشه بخندیم و رد شیم گاهی وختا گوسفند بودن خوبه اتفاقا توهین نیس بلکه مصداق ی خوشبختیه یه شادیه شیرین نامردیه اگ من سرد باشم و انتظار محبت ازت داشته باشم ولی بی انصافیه اگ با سردی من توهم عقب بکشی این قانون عشقه خودت گفتی گفتی از شدت علاقه ی وختایی با اینکه پیششی ولی باز غم داری ولی ..ادامه مطلب

برچسب: خوشبختی؟, نویسنده: طاها کریمی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 16:15

داری یواش یواش نزدیک میشی ای ناقلا

میخوای متفاوت باشی؟

همه میخوان تعبیرت کنن اما بذا من بگم

تو بابرکتی پراز شادی و موفقیت

لحظه شماری میکنم برسی تا موفقیت هامونو ب چشمم ببینم

من تشنه این خواستن هام به رانندت بگو تورو زودتر برسونه هرچند اقا خروسه خودش کارشو بلده

تفاوت رو با شادی امتحان کنین

+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند ۱۳۹۵ساعت 17:41 توسط ronaz |

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:36

سلام کلبه خودم هی میخوام بیام ی صفایی بهت بدم نمیشه،مث قدیما نیستم وب قدیمیم هرپستم صد تا کامنت داشت و هر مطلبم کلی طرفدار هم لحن نوشتنم عوض شده هم محیط اطرافم من همونم همون روناز اما با ی کوه تغییر،تغییری ک منجر به ازدواجم شد،ذهنیتم ی کوچولو عوض شده ی کوچولو،دیگه با نفرت نگاه نمیکنم اطرافمو با بی تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 3:36

شعر میگم یا حرفای خارجی میزنم؟

بخندم؟بخندم

هستم هستش خواهد هستااات

بودم و بود خواهد نباااااااد

دستم دستش بغضم بغضش

هستش نیستش هستش تمام

خنده گریه شادی غصه

همه باهم بودش نیستاد

قلبم یادش بغضم قلبش

قیه نعنا قیه نعنا

برخاتم انبیا محمد صلواااات

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:44

و امروز هوا خنک تر شد..

و امروز من شادترم..

و و ...

امروز ها زیادن ب شرط اینکه نذاریم تاریخ مصرفش بگذزه بشه فردا

بشه جزوه همون فرداهایی ک هیچوخ نمیاد ...

امروز ها شیرینن امروزم شیرینه

ب اندازه ی دنیاااااا انرژی مثبت دارم این انرژی تقدیم همه اونایی ک این متنو میخونن ،میدونین هرکی بخواد و چشاشو ببنده این انرژی مااال اونه

امروز این انرژی فقط برا ی نفره

ولی انرژی هرروز رو هرروز برا همه میفرستم

همیشه شاااد باشین و بخندین

خنده همیشه جواب میده

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:44

اولین تحول زندگیم در جریانه..

مث همیشه شادم و این شادی ادامه داره...

کل میکشن...

فک کنم داره ی اتفاقایی میفته

خدایا..

تو این اتفاق بزرگ کمکم کن

برچسب: نویسنده: طاها کریمی تاريخ: شنبه 20 شهريور 1395 ساعت: 18:44

صفحه بندی